|
سلام به دوستای نازنینم
امروز اعصابم خیلی خورده می دونین چرا؟
من یه دوست دارم به اسم فرحناز تقریبا یه کوچه بالاتر از خونه ماست اون یه سال از
من کوچیکتره اون گاهی اوقات وقتی یه سوالی در مورد کامپیوتر داشته باشه بهم
زنگ میزنه ومن میرم خونشون ومشکلشو رفع می کنم چند روز پیش تلفن خونشون
قطع بود اونم می خواسته تا دوباره برم مشکلشو برطرف کنم از گوشی دایش زنگ
میزنه دایشم منو دیده پسر دایشم منو دیده بعد هرچی به خونه زنگ میزنه کسی
جواب نمیده چون اون موقع من رو اینترنت بودم بعد به گوشی خودم زنگ زده دایی اون
گفته به کی می خوای زنگ بزنی گفته به همون دختر همسایمون از گوشی دایش
زنگ زده من هروقت یه شماره بهم زنگ بزنه جواب نمیدم چون همه ی اشناهای من
تو گوشیم براشون اسم گذاشتم متوجه هستین که بعد دیدم این شماره مدام زنگ
میزنه جواب دادم ولی صحبت نکردم فقط گوشی رو گذاشتم در گوشم بعد دیدم
فرحنازه جواب دادم گفت چرا جواب نمیدی؟ گفتم اگه یه غریبه زنگ بزنه جواب نمیدم
بعد گفت بیا کارت دارم دوباره درمورد کامپیوتر سوال داشت گفتم باشه الان میام رفتم
بعد دیدم شبش همین شماره داره زنگ میزنه فکر کردم فرحنازه جواب دادم دیدم
پسری داره صحبت می کنه منم ساکت شدم هر چی گفت الو الو جواب ندادم قطع
کردم بعد چند تا SMSعاشقونه می فرستاد دیگه هر روز زنگ میزد منم جواب نمیدادم
بعدش رفتم خونه فرحناز اینا وبهش گفتم این پسردایی تو داره مزاحم میشه خودت یه
چیزی بهش بگو وگرنه من خودم...گفت این شمارشه 0913.... اون گوشی باباش
بوده اگه این شماره زنگ زد بدون اونه وجواب نده دوروز گذشت نه یه روز دیدم این
شماره داره زنگ میزنه جواب ندادم انقدر زد تا اخر دیگه اعصابم خورد شد وجواب دادم
بعد دیدم فرحنازه گفت چرا جواب نمیدی گفتم بابا خودت گفتی جواب ندم باز کارم
داشت من صبح ها اپ میشم اونم صبح ها کارم داره بعد رفتم دیدم پسر دایشم
هست سرمو انداختم پایین ورفتم تو اتاق می خواست از کامپیوتر یه چیزی بریزه رو
گوشیش .این گوشیش یه جوری بود فرحناز گفت بگم خودش بیاد گفتم خوب بگو بیاد
منم سریع رومو کردم اون طرف پشتم طرف اونا بود چسبیده بودم به دیوار فرحناز گفت
بیا پشت کامپیوتر منم بهش اشاره کردم وگفتم اول پسر داییت بگو بره بیرون اونم
رفت چند دفعه این پسر دایی اومد تو اتاق ومن بیرونش کردم چون اصلا ازش خوشم
نمیاداخرشم نشدواسش بریزم اومدم خونه دیدم به گوشیم داره زنگ میزنه منم جواب
ندادم SMSمیداد جواب نمیدادم تا اینکه جواب یکیشو دادم ونوشتم اقای محترم من
میدونم شما پسر دایی فرحناز هستین پس خواهشن دیگه مزاحم نشین شما که
دوست ندارین جلو فامیلاتون خراب بشین؟ واگه میبینید بهتون هیچی نمیگم فقط به
خاطر فرحنازه بازم چند تا داد منم جواب دادم می گفت یه بار بیا با هم حرف بزنیم منم
گفتم نه کار داری Sبده اون تو Sهاش میگفت .... شرمنده یادم رفت که چی می
گفت ولی می خواست که دوست بشه منم گفتم من اصلا با پسر یزدی ها دوست
نمیشم اصلا با هیچ کسی دوست نمیشم شما هم دیگه مزاحم نمیشی
وگرنه....... دوباره دیروز رفتم تا واسه این پسره اهنگ بریزم تو گوشیش پسره پرو
همینجور داره نگاه میکنه حالا جالبش اینجاست به من گفته بود که راجبه این SMSها
چیزی به فرحناز نگم چون ابروش میره بعد خودش رفته گفته که من بهش گفتم با
پسر یزدی ها دوست نمیشم وفقط با دانشجو دوست میشم اخه من همچین حرفی
زدم؟ منم به فرحناز گفتم نه دروغ گفته چون اینا رو فرحناز بهم گفته بود بعدم مثل
همیشه اومدم خونه بازم به گوشیم زنگ زده بود انقدر هم پروه من مودب باهاش حرف
میزنم اون به من میگه تو پسره پرو اصلا دوست ندارم یه غریبه بهم بگه تو باید بگه
شما ولی شما دوستای گلم فرق می کنیدا خب دیگه خسته شدم فعلا بای تا های
دوسسسسسسسسسستون دارررررررررررررررررم
|